تبليغاتX
soofee.blogfa.com

بنام خدا

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیریت محترم بلاگفا

 

احترامآ بعرض میرساند  مدتی است وبلاگهایی در مجموعه  بلاگفا شروع به فعالیت نموده اند که نه تنها قوانین و مقررات  وبلاگ نویسی شما را رعایت نمی کنند  بلکه از نظر قوانین و مقررات مملکتی نیز مرتکب جرایمی مانند نشر اکاذیب و توهین به اعتقادات عده زیادی از مسلمانان هموطن شده اند .

این وبلاگها با تفرقه افکنی بین افراد جامعه اسلامی باعث ایجاد اختلافات اجتماعی می شوند که آثار اولیه آن در قسمت نظرات خوانندگان این وبلاگها و یا وبلاگهای زیادی که بر علیه آنها فعالیت می کنند دیده می شود .

 

 

این افراد معلوم الحال برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان  از توهین به هیچ شخصیتی  کوتاهی نمی کنند و از مولانا جلال الدین بلخی ، عارف بزرگ که جهان به او افتخار می کند تا شیخ عطار و عرفای دیگر ایرانی را مورد توهین قرار میدهند. اگر با آنان برخورد نشود تبعات زیانبار این اعمال گریبانگیر جامعه شده و باعث اختشاشاتی خواهد شد که به زیان همه مردم است .

چنانچه این وبلاگها به این اعمال ادامه دهند حتمآدر مراجع قانونی بر علیه آنان اقامه دعوا خواهیم نمود .

بنا براین خواهشمندیم هرچه زودتر جلوی فعالیت این وبلاگهای مضر به حال جامعه را بگیرید، چون اشاعه اینگونه افکار نه بنفع وبلاگ نویسان و نه بنفع جامعه ایرانی است .

اسامی این وبلاگها بشرح زیر است :

www.kherghe.blogfa.com

 

قبلآ از توجه جنابعالی در این مورد متشکریم

عده ای از وبلاگ نویسان  بلاگفا

29/8/1385

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 21:45  توسط صوفی   | 
گفتگو با جناب آقاى حاج دكتر نورعلى تابنده
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 1:5  توسط صوفی   | 
در این بازار اگر سودی است بادرویش خرسند است        خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 21:39  توسط صوفی   | 
http://i15.tinypic.com/4cu8x9e.jpg

http://i10.tinypic.com/4defndl.jpg

http://i7.tinypic.com/2jewfgx.jpg

 http://i7.tinypic.com/2cqfoqs.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 21:32  توسط صوفی   | 
http://i15.tinypic.com/2vjaqeq.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 21:20  توسط صوفی   | 
وبلاگ دروغ پرداز خرقه مدتی است با روشهای جاسوسی از مجالس و مراسم دراویش سلسله نعمت اللهی عکس و فیلم تهیه کرده و به اصطلاح خودشان از این طریق افشاگری می کنند .

یک نمونه از افشاگری آقایان فیلمی است که در آن جناب آقای دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه )در حال قرآن خواندن نشان داده می شود و از آنجاکه وبلاگ خرقه بسیار زرنگ تشریف دارند توانسته اند این موضوع را فیلم برداری کرده و افشا نمایند !!.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 0:21  توسط صوفی   | 
http://i15.tinypic.com/40frip2.jpg

http://i10.tinypic.com/4defndl.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 23:2  توسط صوفی   | 

نقض حقوق بشر و اصل 23 قانون اساسي در مبارزه حاكميت با عرفان وتصوف

 

اخيرا استفتايي در روزنامه جمهوري اسلامي از آيت اله فاضل لنكراني به چاپ رسيد كه ايشان تمام فرقه هاي وابسته به عرفان و تصوف اسلامي را باطل خوانده بودند.همچنين آيت اله نوري همداني به كرات به عرفان و تصوف حمله كردند و در سخنرانيهاي متعدد در 6 ماه گذشته بسيار تند و خشن اهل عرفان و تصوف را مورد حمله قرار دادند. از جمله گفته هاي ايشان كه:((صوفيه را بايد قلع و قمع كرد))يا((با وجود اسلام ناب ديگر جايي براي تصوف باقي نمي ماند))واخيرا در ملاقات با مسولان كانونهاي قرآني دزفول از حضار چنين خواستند:((اگر در امور دولتي و از مسولان استان كسي را ميشناسيد كه از صوفيه حمايت ميكند اورا به من معرفي كنيد))همچنين ايشان مشكل جدي با عرفاي بزرگ كشور ما از جمله:مولوي،بايزيد بسطامي،عطار،جنيد بغدادي و ...دارند ايشان اين عرفاي بزرگ را جز فرقه هاي باطل خوانده اند وآنان را دشمن اهل بيت معرفي كرده اند.حتي مولوي عارف و شاعر بزرگ ايران زمين كه چهره جهاني فرهنگ و ادب ايران زمين ميباشد از حملات ايشان در امان نمانده وآيت اله نوري همداني مولانا را صوفي قهار ،كافر،مشرك و دشمن اهل بيت معرفي نمودند.

صرف نظر از صحت يا سقم مطالب فوق و يا انگيزه هاي ارايه چنين مطالبي كه به جاي اتحاد بين مسلمين قطعا باعث ايجاد تفرقه وبروز نا آرامي و مخدوش نمودن چهره مذهب تشيع به عنوان عامل خشونت و ترور ميشود.اگر بخواهيم از منظر قانون اساسي به اين سخنان توجه كنيم ميبينيم كه متاسفانه سخنان اينچنين ناقض اصل 23 قانون اساسي جمهوري اسلامي ایران است كه چنين ميگويد:((تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نميتوان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد))

آيا اين مبارزه تعرض به گروه خاصي از شهروندان اين مملكت به خاطر عقايد مذهبي شان نيست؟استفاده از كلمات(( قلع و قمع )) در مورد شیعیان مسلمان چه معنايي در كلام يك مرجع تقليد مي تواند داشته باشد؟مگر خداوند در قرآن نفرمود:((ولقد کرمنا بنی آدم))(سوره اسرا آیه ۷۰)یعنی بنی آدم را کرامت دادیم به حکم آنکه انسان است.آیا تخریب حسینیه شریعت قم و ضرب و شتم برادران و خواهران مسلمان در راستای کرامت بخشیدن به انسان است؟در کدام مرام و مسلک و دین چنین معصیتی مشروع است؟باید تاسف خورد به حال کسانی که خود را شیعه علی میدانند ولی دستورات انحضرت را قبول ندارند.علی (ع)در نامه اش خطاب به مالک اشتر چنین فرمود:((ای مالک مردم دو دسته اند یا برادر دینی تو هستند یا اگر مسلمان نیستند در خلقت مانند تو انسانند و الی آخر))(نامه ۵۳ نهج البلاغه)و بعد آن حضرت به مالک درباره رفتار با مردم سفارش میکند چگونه میتوان خود را شیعه علی نامید و به حقوق شیعیان علی آشکارا تجاوز کرد؟باز رجوع میکنیم به حکایتی از زمامداری مولا علی (ع) هنگامی که در زمان خلافت ایشان ماموران حکومتی خلخال را از پای یک دختر یهودی بیرون آوردند آنحضرت ۳ روز تب کرد و هنگامی که ابن عباس علت را جویا شد.علی (ع)فرمود:((پسر ابوطالب باید بمیرد که در حکومت او حرمت زنی غیر مسلمان چنین شکسته شود))جالب اینست که آنحضرت در مورد غیر مسلمان اینقدر حساس بود که مبادا کرامت انسانی او به حکم آنکه انسان است شکسته شود.تا چه رسد به اینکه ما چنین جسورانه به نام اسلام و مذهب تشیع ودر حکومتی که ادعای جهانی شدن دارد چنین بی رحمانه کرامت انسانی برادران و خواهران مسلمان خود را لگد مال کنیم. و به خاطر آنکه اهل عرفان و تصوف هستند آنها را تهدید کنیم و از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم کنیم. چنین جفایی نه تنها در اسلام بلکه در هیچ مکتب و مرام و مسلکی مشروعیت ندارد.چه نیکو فرمود سعدی:((معصیت از هر کس سر زند ناپسند است و از علما ناپسند تر ٬چرا که علم سلاح جنگ با شیطان است و چون صاحب علم را به اسارت برند شرمساری بیشتر بود))

                                     چون روز هویداست از این تخم که کشتیم

                                          از دوزخیانیم نه از اهل بهشتیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 0:53  توسط صوفی   | 

سخن بزرگان عرفان و تصوف در طول تاریخ همواره دعوت به صلح و آرامش بوده است.در تاریخ عرفان اسلامی عرفا همواره در تقریب مذاهب اسلامی کوشیده اند و حتی در ایجاد وحدت و یگانگی بین ادیان تلاش کرده اند.تلاشهای شاه نعمت اله ولی در ایجاد اتحاد و یگانگی بین مذاهب مختلف اسلامی ( شیعه و سنی)در تاریخ به ثبت رسیده است و دلیل محبوبیت ایشان هم همین بوده است.گویند بر سر در خانقاه شیخ ابولحسن خرقانی نوشته بود:((هرکس در این سرای در آمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید))که این نشان دهنده وسعت دیدو مشرب اهل عرفان است.

آنچه میخوانید پیام جناب آقای دکتر نور علی تابنده (مجذوبعلیشاه)قطب سلسله تصوف نعمت الهی سلطانعلیشاهی به کنفرانس صلح ادیان است که در فروردین ۱۳۸۴در هندوستان برگزار گردیده است:

                                             صلح ادیان

 پیام جناب دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه ) به کنفرانس صلح ادیان در هندوستان

 

بسم الله الرحمن الرحیم


خطاب اینجانب به کسانی است که در کنفرانس (۱) برگزار شده از جانب « بنیاد فرهنگی هماهنگی ادیان و صلح جهانی » گرد هم آمده اند . از اینکه بزرگانی از ادیان مختلف در این دوران به فکر صلح و هماهنگی و وفاق میان مذاهب و ادیان افتاده اند ، بسیار خوشحال شدم . زیرا دین امری است که اعتقاد به آن را به زور و جبر نمی توان تحمیل کرد . بلکه هر یک از ما بطور آگاهانه آن را انتخاب کرده ایم . ما که مسلمان ایم اسلام را انتخاب کردیم و معتقدیم که اسلام آخرین دین الهی و کامل ترین همه ادیان است . ولی نمی توان این اعتقاد را به اجبار به دیگری تحمیل کرد ، زیرا دیگری هم باید تحقیق و جستجو بکند تا یقینا به این نتیجه برسد . بنابر این مادامی که پیروان ادیان به یک نتیجه واحد نرسیده اند ، باید برای استقرار صلح جهانی ، به همه ادیان احترام گذارد و به آنها اهمیت داد و امکاناتی را برای آنان فراهم کرد که بتوانند جستجوی خودشان را ادامه بدهند تا در راه وحدت ادیان موفق بشوند . ولی همانطور که گفته شد امروز نمی توان از وحدت ادیان دم زد بی آنکه عقیده دیگری را محترم شمارد . لذا به همین ترتیب دلیل من که معتقدم عرفان اسلامی در میان طریقه های عرفانی ادیان مختلف ، مترقی ترین عرفان هست ، این اعتقاد خود را به دیگران تحمیل نمی کنم اما امیدوارم سایرین هم به همین نتیجه برسند که من رسیده ام .
در دوران اخیر بسیاری از بزرگان و رهبران جهان متوجه این مطلب شده اند . چنانکه پاپ فقید ژان پل دوم که انسانی دانا و متوجه این نکات بود بعد از مدت ها اختلاف بین فرق مسیحی ، به بیت المقدس رفت و با بزرگان ارتدکس نیز ملاقات کرد . پیروان ادیان در عین اینکه هیچ کدام نباید از اعتقادات دینی خود دست بردارند ، باید به اعتقادات دینی دیگران هم احترام بگذارند و همچنین باید با هم نحوه ای همکاری اجتماعی داشته باشند بدون اینکه عقاید خویش را ترک کنند و یا حتی تخفیف بدهد و این مطلب باید در ذهن همه متدینان وارد بشود . خوشبختانه در عرفان اسلامی همواره این مساله مورد توجه بوده و عارفان مسلمان با پیروان دیگر ادیان معاشرت داشتند و به آنها احترام می گذاردند . و کتب عرفانی نیز موید صدق این کلام است .
در عرفان اسلامی برای هر فردی شخصیتی قائل اند و به انسان ها این امکان را می دهند که تحقیق کنند و بفهمند و بعد از درک مطلب ، اعتقادات خود را اختیار کنند ، کما اینکه در ابتدای ورود اسلام به ایران شاهد این واقعیت هستیم . درست است که اعراب ، اول بار دین اسلام را پذیرفتند و بسیاری از ممالک اسلامی را فتح کردند ولی این صحیح نیست که بگوییم اعراب ، ایران را فتح کردند ، زیرا ورود اسلام به ایران تا حدود ری با جنگ و ستیز بود ولی بعد از آن مردم خودشان تعالیم اسلام را پذیرفتند و بر مبنای آن عمل کردند . اما چگونه به انتخاب اسلام رسیدند ؟ چون در اسلام تعالیمی از قبیل اینکه انسان ها و حقوق آنها را باید محترم داشت و از آزادی بیان و عقیده حمایت کرد ، این تعالیم را پسندیدند و به اسلام روی آوردند .
متاسفانه در دنیای امروز جریان سیاسی چنان غلبه پیدا کرده است که تعالیم عالیه ادیان را نیز تحت سیطره خویش درآورده است . چنانکه دفاع از صلح نیز با اغراض سیاسی همراه است همانند طرفداری و حمایت از یک جناح و یا مخالفت با آن . بزرگان ادیان باید سعی کنند اعتقادات دینی از سیطره سیاست دور بشود و آلت دست هیچ یک از افکار و آرای مختلف سیاسی قرار نگیرند . البته انسان ها آزادند خودشان روش سیاسی و اجتماعی مورد قبول خویش را انتخاب کنند و از جنبه اعتقادی به یکی از ادیان الهی ، متدین باشند ولی اینکه کسانی احساسات دینی را در هر قومی و هر ملتی تحریک کنند و از آن استفاده کنند ، چنانکه این امر امروزه در عالم سیاست متداول است ، امر خطرناکی است که هم اعتقادات مردم را خراب می کند و هم امکان آن انتخاب اصلح را در اعتقادات برای مردم باقی نمی گذارد و حاصلش این است که جنگ بین پیروان ادیان را بیشتر می کند . به این جهت است که کار بنیاد هماهنگی دینی بسیار ضروری است و صلح جهانی هم امکانی است برای این قبلی بنیادها که به جستجو و انتخاب اصلح ادامه دهند .
خیلی متشکرم ، والسلام

***


اضافه کنم که من قبلا از طرف جناب آقای ماهاریشی کاپیل ادوایت (
۲) رئیس محترم بنیاد ، نامه ای دریافت کردم که خبر این کنفرانس را داده بودند و از مخلص برای شرکت در آن دعوت کرده بودند و البته چون هر نامه ای را باید پاسخ داد من در پاسخ به این دعوتنامه ، نامه ذیل را به ایشان نوشتم :

جناب آقای ماهاریشی کاپیل ادوایت
۱۴ فروردین ۱۳۸۴ ، ۳ آوریل ۲۰۰۵


با عرض سلام صمیمانه ، دعوتنامه شرکت در کنفرانس بنیاد هماهنگی مذهبی و صلح جهانی را دریافت کردم . من نیز تشکیل چنین بنیادی را با هدف مذکور تایید می کنم . تاریخ قرون اخیر به ما هشدار داده است که مراقب نفوذ دشمنان در عالم معنوی دین داری باشیم و بدون سقوط در غرقاب بدبینی و با درنظر گرفتن : « ان بعض الظن اثم » (
۳) ، مراقبت کافی داشته باشیم و گفته خداوند را که فرمود : « و لقد کرمنا بنی آدم » (۴) ، را ملاک تکریم همنوع قرار دهیم .
اعتقادات دینی کاملا شخصی است و قابل تحمیل به دیگری نمی باشد . بدیهی است متدین به هر دینی ، اعتقادات خود را برتر می داند و به همین جهت است که از میان تمام ادیان همان دین را انتخاب کرده است . وجه مشترک همه آنها « ‌تدین » است یعنی قبول عقاید و تعالیمی معنوی و تقید و تسلیم به نظام معنوی اجتماعی خاص . ما مسلمانان که اسلام را انتخاب کرده ایم ، آن را دین صلح و صفا و آزادی دانسته ایم و با همه تکریم شدگان ( بنی آدم ) انس و تعامل معنوی داریم و چون معتقدیم که : « لا اکراه فی الدین » (
۵) ، لذا برای همگان این حق - و بلکه وظیفه - را قائل ایم که به جستجوی نظام برتر معنوی بپردازند و لازم وجود امکانات آزاد چنین جستجویی را استقرار صلح در جهان می دانیم و از نظر ما وظیفه همه افراد بشر بخصوص دین داران عالم ، حفظ و استقرار چنین صلحی است . علی الخصوص سلوک عرفانی را برای متدینین به همه ادیان لازم می دانیم .
عرفان که در واقع معنای واقعی و روح همه ادیان الهی است ، وسیله ارتباط و وجه مشترک آنان می باشد . من بنده کمترین خداوند و همچنین اسلاف معنوی و نسبی من در این راه کوشیده ایم و برای حفظ آن ایثارها کرده و حملات ناروا را به مصداق : « اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما » (
۶) ، احیانا با اغماض یا در حد دفاع از خود تحمل نموده ایم . هندوستان مدتها مرکز عرفان اسلامی بوده و کوشش هایی از قبیل آنچه عارف شهیر مسلمان ، داراشکوه ، در مسیر تقریب ادیان اسلام و هندو انجام داد ، مورد تصویب و تایید همه پیروان واقعی ادیان است . اکنون نیز هندوستان مظهر صلح جهانی و عرفان بوده و انشاء الله بعدا نیز خواهد بود .
آقای حسینعلی کاشانی بیدختی که در عرفان نظری مطالعه دارند و سلوک عرفانی را از سال ها قبل نزد بزرگان عرفان و اسلاف من شروع کرده و تا هم اکنون ادامه داده اند به این کنفرانس خواهند آمد و توضیحاتی اگر لازم باشد ، خواهند داد . خود این دعوتنامه و پاسخ آن مراحلی است از طریق سلوک عرفانی و مطالعه نظری عرفان . تاییدات شما را در صراط المستقیم خواهانم .
با عرض مجدد آرزوی توفیق



پاورقی :

۱. متن پیام به کنفرانس صلح ادیان که از جانب « بنیاد هماهنگی ادیان و صلح جهانی » در فروردین سال ۱۳۸۴ در هندوستان برگزار شد .
۲. Maharishi Kapil Adwait
۳. سوره حجرات ، آیه ۱۲ : زیر پاره ای از گمان ها در حد گناه است .
۴. سوره اسراء ، آیه ۷۰ : ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم .
۵. سوره بقره ، آیه ۲۵۶ : در دین هیچ اجباری نیست .
۶. سوره فرقان ، آیه ۶۳ : و چون جاهلان آنان را مخاطب سازند ، به ملایمت سخن گویند .



منبع :

عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) - شماره ۲۲ / گردآوری و تدوین سید مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۴ / صص. ۵ - ۹



+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 0:48  توسط صوفی   | 

تحلیلی بر اقدامات تفرقه افکنانه وبلاگ خرقه پشمینه

             خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی              به دولت تو گنه میکند به انبازی

چندی است که ویلاگ  خرقه اقدام به درج عکسهایی  از بزرگان سلسله گنابادی نموده  که بوسیله انتشار آنها قصد دارد به اصطلاح بزرگان این سلسله را بد نام کرده افکار عمومی را نسبت به عرفان و تصوف بد بین سازد.

در این مورد توضیحاتی لازم است تا خوانندگان در مورد مسایل پشت پرده این قضیه مطالبی بدانند:

۱-وبلاگ خرقه متعلق به وزارت اطلاعات است.همین پشتیبان کافی است تا ماهیت آن بخوبی بر همگان آشکار شود.در ۱۰ سال اخیر به کرات شاهد غیر انسانی ترین رفتارها با دگر اندیشان از طرف ماموران اطلاعاتی بوده ایم.ساختن مدارک جعلی٬ارعاب و شکنجه٬وادار کردن افراد به نوشتن توبه نامه از جمله رایجترین روشهای مرسوم این سربازان به اصطلاح گمنام است.همفکران خرقه در این چند سال اخیر ماموران خود را از زن و مرد به داخل مجالس سلسله گنابادی میفرستند و با موبایل عکس میگیرند و یا با واکمن یا دیگر وسایل شنود به ضبط صدا میپردازند و به اصطلاح مدرک جمع میکنند.سپس با استفاده از یک تیم متخصص شروع به جعل مدارک کرده٬تا بوسیله آن بتوانند دستاویزی برای اهانتهای خود پیدا کنند.غافل از آنکه این مکرو نیرنگ به خودشان باز میگردد.آیا در تاریخ دست معاویه ها و عمر و عاصها رو نشد؟همچنین این مدارک جعل شده به هیچ وجه ماهیت و ارزش حقوقی ندارند.

۲-استفاده از شیوه های ناجوانمردانه و ساختن مدارک جعلی از طرف ماموران اطلاعاتی شگردی است که اکثر مردم با آن آشنایی کامل دارند.لذا هیچ انسان شریفی که وجدان انسانی بیدار دارد .ارزشی برای این اراجیف قایل نمیشود بلکه اگر جویای حقیقت باشد بنا بر توصیه قران در سوره حجرات آیه 6 :((یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله)){ای کسانی که ایمان آوردیداگر شخص فاسقی خبری از کسی برای شما آوردتحقیق کنید که بدون جهت و از روی نادانی ضرری به کسی واردنیاورید}عمل خواهد کرد تا خدای نا کرده آبروی بنده ای از خدا لکه دار نگردد و حرمت انسانی او شکسته نشود.

۳-توجیه خرقه و همکارانشان در وزارت اطلاعات برای اعمال خلاف شرع خود این است که هدف وسیله را توجیه میکند برای همین برای رسیدن به هدفشان از هیچ جنایتی ابا ندارند و انجام هر عمل غیر انسانی را جایز میشمارند.در قضیه جنایت تخریب حسینیه شریعت و حتی تخریب خانه های اطراف آن که مربوط به شهروندان بی گناه بود.این سربازان به اصطلاح گمنام حسینه شریعت را با مسجد ضرار مقایسه میکردند.غافل از آنکه خود را به جای پیامبر گذاشته اند حضرات چگونه خود را با پیامبر مقایسه میکنند؟ و ادعا دارند که میتوانند تشخیص دهند که کجا مسجد ضرار است؟گاندی جمله زیبایی دارد به این مضمون که:((وسیله کثیف هدف شما را نیز آلوده خواهد ساخت))آری کسانی که دین خداوند را دین اسلام که دین صلح و مودت و برادری و برابری است وسیله تفرقه و خشونت و تخریب و تکفیر برادران مسلمان خود قرار دهند روزی در آتش نفاقی که ایجاد کردند به شدت خواهند سوخت و آن زمان خیلی دور نیست!!

۴-استناد خرقه و همکاران به فتاوی است که برخی از مراجع در مورد صوفیه صادر کرده اند.و با استناد به همین فتوی آزار برادران مسلمان خود را جایز میشمارند .خانه آنها را آتش میزنند و حسینه که جایگاه عبادت و عزاداری است به آتش میکشند.این مراجع غافل هستند که چگونه آلت دست مقاصد سیاسی گروهی تمامیت خواه واقع شده اند.که اینک به جای آنکه عامل اتحاد بین مسمانان ایرانی باشند عامل ناامنی٬خشونت٬و تفرقه هستند.

۵-خرقه و همکاران در همراه کردن علما با خود در تخریب حسینیه شریعت نا موفق بودند.آیت اله آلعظمی منتظری به جای تایید تخریب حسینیه شریعت و ضرب و شتم برادران و خواهران مسلمان٬این عمل را به شدت محکوم کرد و از مسولین خواست تا این اشتباه بزرگ را جبران کنند و از آسیب دیدگان دلجویی کنند.کروبی ضمن محکوم کردن این عمل قبیح به مراجع نامه نوشت و از آنها خواست تا در این مورد اعلام نظر کنند.ططری نماینده مجلس آین عمل را به شدت محکوم کرد و کدیور از مسببین این فاجعه اعلام بیزاری کردو فاضل میبدی از اعضا مدرسین حوزه علمیه قم آین عمل غیر انسانی را محکوم نمود.و جالب این جاست که اکثر مراجعی که در مورد انحراف صوفیه فتوی صادر کردند در مورد تخریب حسینیه شریعت سکوت کردند و پاسخ کروبی را ندادند و برخی نیز مثل آیات صانعی و سیستانی اعلام کردند که هیچ نظری ندارند.به هر حال هیچ کس این عمل را تایید نکرد و این آبروریزی بزرگی بود برای مسببین آن اگر چه بعید مینماید که آبرویی وجود داشته باشد!!؟؟

***و اینک ۸ ماه پس از تخریب حسینه شریعت قم ٬ ضرب و شتم و آزار و تهدید پیروان تصوف گنابادی همچنان ادامه دارد از جمله:

۱-محکومیت سید احمد شریعت شیخ دراویش گنابادی قم به تصرف عدوانی ملک شخصی اش(جالب است بدانید منزل شخصی  آقای شریعت که مجاور حسینیه بود توسط ماموران وزارت اطلاعات با خاک یکسان شد و کلیه اموال ایشان غارت شد همچنین جالبتر  اینکه ایشان به علت تصرف عدوانی ملک شخصی خودش!!مقصر و مجرم شناخته شد و این برگ افتخاری بود بر افتخارات قوه قضاییه عدالت گستر!!!)

۲-اقدام جهت تخریب حسینیه دراویش سمنان در اسفند  ماه ۸۴(که با مقاومت دراویش سمنان و تجمع آنها ناکام ماند)

۳-ارعاب و تهدید و ضرب و شتم و آزار و اذیت دراویش خرم آباد ٬بروجرد٬کرمانشاه٬درود٬ششده فارس٬

۴-اخراج و تهدید دراویش گنابادی شاغل در شغلهای دولتی

۵-تهدید و ارعاب روزنامه نگاران مبنی بر عدم درج اخبار مربوط به آزار و اذیت دراویش گنابادی در رسانه ها

۶-پخش اعلامیه در نماز جمعه کرج و اقدام و مقدمه چینی جهت تخریب حسینیه دراویش گنابادی در کرج(با شانه خالی کردن امام جمعه کرج و نیروی انتظامی از عواقب امنیتی این موضوع و  عواقب آن این اقدام با شکست مواجه شد)

۷-مجبور کردن دکتر نور علی تابنده قطب سلسله گنابادی٬ به ترک زادگاه خود و تهدید ایشان در ماه مبارک رمضان(دکتر نور علی تابنده هر سال قبل از آغاز  ماه مبارک رمضان به بیدخت ٬زادگاه خود در ۵ کیلومتری گناباد میروند. و ماه رمضان را در بیدخت میمانندامسال مامورین وزارت اطلاعات با گارد ضد شورش در این روستای کوچک تجمع کرده و با به محاصره در آوردن خانه شخصی دکتر تابنده در ۱۹ ماه رمضان از ایشان میخواهند بیدخت را هر چه سریعتر ترک کنند)

۸-اقدام برای تخریب حسینه دراویش گنابادی شهر بروجرد در ۳۰ مهر ۱۳۸۵با استفاده از لودر و بلدوزر توسط ماموران لباس شخصی وزارت اطلاعات و تجمع دراویش بروجرد که باعث ناتمام ماندن این اقدام غیر قانونی گشت اما ماموران موفق شدند ۲ دیوار حسینیه را تخریب کنند که با تجمع به موقع دراویش قسمتهای تخریب شده در حال مرمت و باز سازی است. 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 22:19  توسط صوفی   | 
 
  • Yahoo!
  • My Yahoo!
  • Mail
  •      
Yahoo! Search
Welcome, alirezahesami_196...[Sign Out, My Account]
CamerasCameras ShoesShoes LaptopsLaptops Cell PhonesCell Phones HandbagsHandbags  Give yourself 25% off or more on the hottest items. Yahoo! Shopping
daravish_gonabadi · Daravish Gonabadi

Yahoo! Groups Tips

Did you know...
Want your group to be featured on the Yahoo! Groups website? Add a group photo to Flickr.

Yahoo! 360°

Share your life through photos, blogs, more.

Messages

  Messages Help
Advanced
ديوار حسينيه دراويش بروجرد زير تيغ لودرهاي   Message List  
Reply | Forward Message #106 of 107 < Prev | Next >
ديوار حسينيه دراويش بروجرد زير تيغ لودرهاي اداره اطلاعات

رئيس و كارمندان اداره اطلاعات قم به دليل طراحي و اجراي واقعه قم طبق صورتجلسه
شوراي تأمين استان قم در تاريخ 1 بهمن 1384 به شماره: 336/3/2/م/236 پاداش زيادي
دريافت نمودند. اداره اطلاعات بروجرد نيز براي دريافت پاداش مشابه در تاريخ 30 مهر
ماه 1385 با چند دستگاه لودر براي تخريب حسينيه دراويش گنابادي در بروجرد به اين
محل حمله نمود. اين حمله در تمام طول روز تا نيمه‌هاي شب به كرات ادامه داشت و
مهاجمين اداره اطلاعات در اكيبهاي مسلح 20 نفره موفق شدند كه دو قسمت از ديوارهاي
حسينيه دراويش را در دو سمت حسينيه تخريب كنند و مجموعاً 20 متر از ديوار حسينيه را
تخريب نمودند كه با ازدحام دراويش در محل موقتاً محل را ترك نمودند. دراويش حاضر در
محل كه حدود 400 نفر ميباشند به سرعت مشغول مرمت ديوار گرديدند و در مقابل ديوار
حسينيه سدي انساني تشكيل داده‌اند تا از حمله لودرهاي اداره اطلاعات بروجرد جلوگيري
نمايند.
اداره اطلاعات بروجرد قبلاً ضمن هماهنگي با حجت الاسلام ترابي امام جمعه بروجرد و
شهردار بروجرد به نام صارمي و شهردار منطقه يك به نام رضا بوربور اقدام به اين كار
نموده است. گفتني است اداره ميراث فرهنگي بروجرد بناي حسينيه دراويش در بروجرد را
جزو آثار باستاني ثبت كرده و بر اين اساس تخريب اين بنا نيز ممنوع مي‌باشد. براساس
استشهاد محلي كليه همسايگان و ساكنين محل نظير حسن حق نويس، حميد حق نويس، جواد
عمادي، محمدرضا قوانيني، خانم ياروتي، آقاي مهدي ...، فرهاد پورحسيني، خانم
حاجر...، محمد ثلاثي نيز از حضور حسينيه دراويش كتباً اعلام رضايت نموده‌اند.

سابقه موضوع
قبل از ابتياع اين مكان دراويش بروجرد با همياري يكديگر اقدام به خريد يك دستگاه
منزل مسكوني نمودند و بيعنامه در 26/1/1380 به امضاء رسيد تا پس از طي تشريفات در
دفتر اسناد رسمي شمارة 18 بروجرد عمليات انتقال سند نهائي شود. ادارة اطلاعات
بروجرد از اين جريان آگاه شد و فروشنده را تحت فشار قرار داد تا از انجام معامله سر
باز زند. در 2/4/1380 اداره اطلاعات بروجرد براي به چنگ آوردن سند مالكيت منزل مورد
نظر در ساعت 11 صبح يك اكيپ 6 نفري بدون حكم از مراجع ذيصلاح و متجاوزاً وارد منزل
عبدالعلي هوشمند شده و ضمن شكستن دربهاي اطاقها تا ساعت 14 به تجسّس ميپردازند ولي
سند را نمي‌يابند ولي تعدادي از فيلمها و عكسهاي خانوادگي را با خود ميبرند كه آنها
را در مهر 1385 در اختيار همكاران خود در وبلاگ خرقه قرار ميدهند تا فتنه كنند.
مآمورين اداره اطلاعات در 7/4/1380 با تحريك مسؤولين شهر در منزل فروشنده با شركت
امام جمعه، شهردار، فرماندار، رئيس نيروي انتظامي، رئيس اطلاعات، نمايندة شهر و
رئيس ادارة ميراث فرهنگي به منظور تحذير فروشنده از فروش منزل تشكيل جلسه ميدهند.
فروشنده نهايتاً تحت فشار مأمورين اطلاعات از معامله سر باز ميزند.
دراويش بروجرد همچنان در حين شكايت از اداره اطلاعات اقدام به خريد مكان ديگري
مينمايند و آن را جهت انجام مراسم مذهبي ذكر و ياد خدا و تشكيل مراسم تذكّر و روضه
خواني خامس آل عبا وقف بزرگ وقت مينمايند.
در شب جمعه 14/6/1381، تعدادي از مأمورين انتظامي به محل موصوف مراجعه ومانع ورود
نمازگزاران و برپائي نماز جماعت شدند.
در اولين يورش ادارة اطلاعات باهمراهي نيروي انتظامي بيش از يكصد نفر مامور اقدام
به ضرب و شتم دراويش كرده و با نصب دوربين فيلمبرداري از آنها فيلم گرفتند. در اين
واقعه پيام باري، نويد جنّت، ايمان تله به علت كتك خوردگي شديد آسيب ديدند.
در زمستان 1381 و بهار 1382اداره اطلاعات بروجرد چندين بار به اين حسينيه حمله
مي‌برد. اين حملات در ساعتهاي مختلف شبانه روز (دو نيمه شب، پنج صبح، دوازده ظهر
و…) بود. دراويش نيز به تمام مقامات كشوري و لشكري شكايت كردند ولي پاسخي دريافت
ننمودند.
اداره اطلاعات كه عدم موفقيت ديگري در پرونده عملياتي‌اش ثبت ميشود به دفعات همراه
با نيروي انتظامي به حسينية دراويش يورش مي‌آورده تا درب حسينيه را لاك و مهر
نمايد. دراويش براي جلوگيري از لاك و مهر شدن دربهاي حسينيه آنها را از جا درآورده
و به محل ديگري منتقل مي‌كنند و اداره اطلاعات موفق به پلمب كردن و بستن حسينيه
نميشود.
مجدداً در چهارشنبه 20 آذر 1381 ادارة اطلاعات با همراهي نيروي انتظامي در يك اكيپ
60 نفره در ساعت 4 و 30 دقيقة بامداد اقدام به يورش به محل حسينيه دراويش نمود تا
در تاريكي شب اقدام به پلمب و لاك ومهر كردن دربهاي حسينيه نمايند كه دراويش بروجرد
سريعاً مطلع و دربها را از چارچوب بيرون آورده و به محل ديگري منتقل مينمايند. پنج
نفر از حاضرين به نامهاي حسين باقري، ماشاءالله ديناروند، ابوالقاسم حامدي، سيد
محمد ساكت، غلامحسين گودرزي دستگير و بازداشت شدند. عمليات توسط سرهنگ دوم
اميرسرداري از رؤساي پليس 110 هدايت ميشد كه رفتار توهين آميزي نسبت به مقدسات ديني
دراويش داشت. اين عمليات در ساعت 6 صبح به علت شروع رفت و آمد عابرين و ترس مامورين
از علني شدن عمليات با لاك و مهر كردن پاركينگ محوطه همسايه كه محل پارك
موتورسيكلتها بود خاتمه يافت.
اطلاعات بروجرد ادارات آب و برق و گاز را مأمور به قطع خدمات آب و برق و گاز حسينيه
دراويش نمود. و در تاريخ 1/10/1381 مأمورين ادارة گاز بروجرد جهت قطع گاز به محل
حسينيه مراجعه و با دراويش مواجه شده و محل را ترك كردند. يكي از مأمورين اطلاعات
به نام محرم معظمي گودرزي با نام مستعارعباسي در اين ارتباط مزاحمتهاي زيادي براي
دراويش ايجاد نمود.
دراويش زيادي در اين جريانات بازداشت و روانه زندان شدند. از جمله اين افراد
عبدالله مديري، مهدي سليمي، عبدالعلي هوشمند، محمد حسن جنت، حبيب پيريائي، عبده
سليمي هستند كه در 2/11/1381 به دادگاه كشيده شدند. برخي از دراويش نظير مهدي سليمي
نيز در اين ارتباط توسط اداره اطلاعات بروجرد از محل كار خود ربوده و مورد ضرب و
شتم قرار گرفتند و چند روز در سلول انفرادي بازداشت و سپس به مدت يك هفته در زندان
مركزي زنداني و سپس به قيد 100 ميليون ريال وثيقه آزاد مي‌شود. فرزند نامبره (محمد
سليمي) نيز كه براي آگاهي از وضع پدر خود به نيروي انتظامي مراجعه مي‌نمايد نيز
بازداشت و به شدت وي را مضروب مي‌سازند.
حسينيه مزبوراز 1200 متر مربع زمين و 1150 مترمربع بنا برخوردار است. مجالس فقري
در بروجرد عليرغم فشار مداوم و روزمرة ادارة اطلاعات آنجا مبني بر تعطيل حسينيّة هر
شب برگزار ميگردد و حدود 1500 تا 2000 نفر در شبهاي مختلف در مجالس فقري شركت
مينمايند.





Sun Oct 22, 2006 11:36 am

"cheshmak" <cheshmak@...>
cheshmak@...
Send Email Send Email

Forward
Message #106 of 107 < Prev | Next >
Expand Messages Author Sort by Date
ديوار حسينيه دراويش بروجرد زير تيغ لودرهاي
ديوار حسينيه دراويش بروجرد زير تيغ لودرهاي اداره اطلاعات رئيس و كارمندان اداره اطلاعات قم به دليل طراحي...
cheshmak
cheshmak@...
Send Email
Oct 23, 2006
2:15 am
Advanced

Copyright © 2006 Yahoo! Inc. All rights reserved.
Privacy Policy - Terms of Service - Copyright Policy - Guidelines - Help

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 21:50  توسط صوفی   | 
 
  • Yahoo!
  • My Yahoo!
  • Mail
  •      
Yahoo! Search
Welcome, alirezahesami_196...[Sign Out, My Account]
Cameras MP3 Players Shoes Cell Phones Handbags  If you want it, we’ve got it. The hottest products are on Yahoo! Shopping. Yahoo! Shopping
daravish_gonabadi · Daravish Gonabadi

Yahoo! Groups Tips

Did you know...
Want to share photos of your group with the world? Add a group photo to Flickr.

Yahoo! 360°

Share your life through photos, blogs, more.

Messages

  Messages Help
Advanced
محاكمه شريعت به جرم تصرف عدواني حسينيه خودش   Message List  
Reply | Forward Message #102 of 107 < Prev | Next >
محاكمه شريعت به جرم تصرف عدواني حسينيه خودش

پس از تخريب حسينييه شريعت در قم ملك موروثي سيد احمد شريعت از مشايخ دراويش
گنابادي در تاريخ 25 بهمن 1384 نامبرده همراه با دو تن ديگر جدا از 54 نفر دراويش
محكوم شده به دادگاه خوانده شدند.
روز يكشنبه 26 / 6 / 85 دادگاه آقاي سيد احمد شريعت به همراه دو تن ديگر از دراويش
به نامهاي غلامرضا هرسيني و ابوالحسن بهرامي دو متهم ديگر پرونده حسينيه شريعت قم
در قم تشكيل گرديد.
وكيل آقاي شريعت در اين روز آقاي امير اسلامي و وكيل آقايان هرسيني و بهرامي آقايان
احدي و يگانه خواه به همراه تني چند نيز در اين روز ايشان را همراهي مي‌كردند.
پرونده كه طي كيفرخواست دادسرا از شعبه بازپرسي اينك به شعبه 101 دادگاه عمومي
جزايي قم فرستاده شده بود اين بار نيز به رياست قاضي پورموسوي كه قبلا رياست شعبه
112 دادگاه عمومي جزايي قم را داشته و شعبه صادر كننده رأي 54 نفر از دراويش بوده
برگزار گرديد.
قبلا اتهام اين سه نفر معاونت در اخلال در نظم عمومي و تمرد نسبت به مأمورين
انتظامي و تصرف عدواني ملك اوقاف بوده و شاكي پرونده نيز علاوه بر مدعي العموم
اداره اوقاف بوده كه در اين روز اتهام تفهيم شده به آنها به قرار زير مي‌باشد:
1- آقاي سيد احمد شريعت (شريعتي) به جرم مباشرت در اخلال در نظم عمومي و تمرد نسبت
به مأمورين انتظامي
2- آقاي غلامرضا هرسيني به جرم مباشرت در اخلال در نظم عمومي و تمرد نسبت به
مأمورين انتظامي
3- آقاي ابوالحسن بهرامي به جرم معاونت در اخلال در نظم عمومي
لازم به ذكر است كه در همين كيفرخواست صادره آقاي بهرامي از جرم انتسابي تمرد نسبت
به مأمورين انتظامي تبرئه شده است.
بعد از اينكه قاضي پورموسوي به تفهيم اتهام هر يك ازمتهمين پرونده پرداخته وكلا
آنها و هرسيني هر يك به دفاع از موكلين و خود پرداختند.
در ضمن معاون دادستان كه در مرحله دادگاه ديگر نقشي به عنوان مدعي العموم بودن در
پرونده ندارد نيز در اين دادگاه حضور داشت و به محكوم بودن متهمين اصرار مي ورزيده
كه با برخورد و اعتراض وكلا روبرو و كار به مشاجره كشيده شد.
قابل ذكر است كه در اين پرونده كه قبلا نيز در اختيار وكلا براي خواندن و اطلاع از
تمام جزييات قرار گرفته بوده مدارك و اسنادي اعم از بولتنهاي محرمانه وزارت
اطلاعات، صورتجلسات مختلف شوراي تأمين استان قم و نامه‌هاي مختلف دادستان و ديگر
مقامات شهر كه در آن دستور تخريب حسينيه شريعت صادر شده بود و قبلاً به آنها استناد
مي‌شده وجود داشته ولي در جلسه امروز كه پرونده دوباره به رؤيت وكلا و موكلين آنان
درآمده ديگر اثري از هيچكدام از آنها نبوده و فقط و فقط در پرونده، صورتجلسه دادسرا
موجود بوده و همه ادله و مدرك ديگر از پرونده خارج شده بود لذا وكلا در دفاعيات خود
ايرادات شكلي زيادي به پرونده و حتي كيفرخواست گرفتند كه هر بار با مخالفت از سوي
قاضي پورموسوي مواجه شدند و گويا اينكه قاضي اصلاً گوشش به اين حرفها بدهكار نبود.
نكته قابل ذكر اينكه اين پرونده شاكي نداشت (حتي مدعي العموم) و ملاك عمل قاضي فقط
همان صورتجلسه شعبه بازپرسي بود.






Tue Sep 19, 2006 5:17 am

"Cristina" <Cristina@...>
Cristina@...
Send Email Send Email

Forward
Message #102 of 107 < Prev | Next >
Expand Messages Author Sort by Date
محاكمه شريعت به جرم تصرف عدواني حسينيه خودش
محاكمه شريعت به جرم تصرف عدواني حسينيه خودش پس از تخريب حسينييه شريعت در قم ملك موروثي سيد احمد...
Cristina
Cristina@...
Send Email
Sep 19, 2006
5:24 am
Advanced

Copyright © 2006 Yahoo! Inc. All rights reserved.
Privacy Policy - Terms of Service - Copyright Policy - Guidelines - Help

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 21:47  توسط صوفی   | 

هو

121

 

 

 

 

 

عرفان و تصوف ایران

 

تحقیقی در شناخت تاریخچه و عقاید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هو

121

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست           عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

درجهانی که پیشرفت علم وتکنولوژی باعث سرعت درانجام امورروزمره شده وزندگی انسان به تدریج به تسخیرماشین درمیآیدحتی آدمی زمانی پیدا نمیکندکه به علت وجودی خود بیندیشد:

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                       به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

این پرسش سوالی نیست که توسط جهان مادی دروجود انسان ایجاد شده باشد وحتما" پاسخ آن نیز در جهان مادی پیدا نخواهد شدو میدانیم کسانی که برای سوالات فطری خود پاسخی پیدا    نکنند در تمام زندگی دچار سرگشتگی می شوند واحساس پوچی می کنند. نمونه این احساس پوچی وبه بیراهه رفتن افراد،همین انحرافات اجتماعی است که دربین آنان شیوع یافته و چون   انسان فطرتا" بدنبال زیبائی است ولی درجهت صحیح هدایت نمیشود، همیشه بدنبال گمشده    خود میگردد و این زیبایی را در امور موهوم جستجو میکند. زمانی این زیبائی را درحالت     بیخودی بعد از مصرف مواد مخدر تصور میکند وگاهی در اموری که توجه دیگران به طرف او جلب کند حتی اگر این امور از ناهنجارهای جامعه باشد ولی تنها راه نجات این بشر

زیبایی دوست آن است که زیبایی معنوی را در جایی پیدا کند وبدنبال آن برود و در حد ظرفیت خود از آن بهره مندگردد واحساس آرامش نماید، آرامشی که زندگی روزمره ماشینی از او سلب کرده .

تمام انبیا ورسولان الهی برای رساندن انسان به هدف نهایی خلقت آمده اند وهر کدام بسته به محل وموقعیت اجتماع خویش در این راه زحماتی متحمل شده اند تا قافله انسانی را به راه هدایت برسانند.

باید توجه داشت ادیان دارای ظاهری هستند که برای عوام مردم است وباطنی که برای خواص میباشد ظاهر هر دین شامل دستورات قالبی وزندگی دنیوی انسان است که حتی درمورد عبادات نیز قابلیت اصلاح کلی و باطنی انسان راندارد.

واما باطن دین که ازآن بنام طریقت نام میبرند، شامل دستورات باطنی جهت نیل به اهداف واقعی ادیان می شود. مهمترین سوالات فطری انسان در محدوده طریقت قابل پاسخگویی میباشد وگمشده وجود انسان تنها در سایه تعالیم عرفانی ادیان قابل جستجو میباشد.               

البته عرفان منحصر به یک دین خاص نیست وحتی در ادیان زرتشت ، بودا ، مسیحیت ویهود  نیز سابقه داشته . درحقیقت اگر دین را به شکل گردویی در نظر بگیریم ، شریعت به منزله پوست و طریقت به منزله مغز آن است که اگر پوست وجود نداشته باشد مغز نمی تواند سالم بماند واگر مغز وجود نداشته باشد پوست گردو به تنهایی ارزشی ندارد.                          

 

علت انتخاب این موضوع برای تحقیق این بود که متاسفانه در این اواخر در کشور ما که از دیر باز مهد عرفان بوده حرکتهایی توسط افراد شرورآغاز شده تا به افراد چنین القا کنند که عرفان جزو دین نیست و چیزی وارداتی و بقول خودشان بدعت در دین می باشد. و چیزی که بیشتر باعث تاسف است  اینکه در این راه عده ای روحانی نما نیز با آنان همراه شده و حکم به کفر و ارتداد پیروان مکتب عرفان داده اند ومصداق  "یصدون عن سبیل الله "شده اند و بجای اینکه مردم را هدایت کنند آنان را به جهل مرکب می کشانند؛و دریغ از اینکه بجای افتخار به عرفایی چون شاه سید نعمت الله ولی و مولانا جلال الدین بلخی که از افتخارات عرفان جهان می باشند، آنان را "صوفی قهار"،"خارج از دین" و یا با ایجاد تفرقه بین شیعه وسنی،آنان را سنی لقب می دهند. و بیاد ندارند که همین عرفا وصوفیه ایرانی بودند که در زمان صفویه

 

مذهب شیعه را در ایران مستقر نمودند و اجداد همین حضرات را ارشاد نمودند . البته این ایجاد شبهه در بین مسلمانان توسط روحانیون واقعی انجام نمی شود و آنان با عرفا به منزله  دو دست یک بدن هستند وبه هم یاری می رسانند ومطالب فوق مربوط به روحانی نمایانی است که  فریب تجملات ومقامات دنیا را خورده اند وروحانیتی در وجود آنان باقی نمانده تا بتوانند در مورد کسی نظر بدهند.                                                                        

 

دراین مورد حضرت امام حسین (ع ) به شریح قاضی فرمود: ای شریح تو بر جایی نشسته ای که سه شخص بیشتر درآن ننشیند، ولی یا وصی یا شقی، تو کدامیک از آنانی ؟                  

 

که این خود نشان دهنده اهمیت بسیار زیادقضاوت درباره دیگران است  که نباید بصورت بوالهوسی وسرسرانه به آن پرداخته شود مبادا که باعت گمراهی گروه عظیمی از مردم شویم وگناه آنان به عهده ما  باشد.                                                                                

 

همچنان که قرآن کریم می فرماید : " اگر فاسقی برای شما خبری آورد ، آنرا دقیقا ً بررسی  کنید تا از صحت وسقم آن با خبر شوید "و یا در جای دیگر می فرماید :"مومنان کسانی هستند که همه چیز را بخوانند وبهترین آنها را انتخاب کنند." لذا دیگر جای بهانه برای کسی باقی نمی ماند که در هزاره سوم و در جهان پیشرفته کنونی مردم را از تفکر باز دارد و یکسره  حکم به رد یا قبول یک رویه فکری یا مذهبی بدهد، زیرا خداوند انسان را آزاد آفرید تا خود بیاندیشد وخیر وشر را تشخیص دهد.                                                                   

خلاصه اینکه در این تحقیق سعی میشود که در حد امکان افکار مخاطبین را از هر گونه پیش داوری در مورد عرفان و تصوف پاک کرده و اطلاعاتی صحیح در اختیار ایشان قرار دهیم . گر چه عرفان ایرانی بسیار گسترده و غیر قابل احاطه است اما چنانچه مولانا میفرماید:        

 

آب دریا را اگر تنوان کشید                                             هم به قدر تشنگی باید چشید

 

چنانکه گفته شد سعی می کنیم گوشه هایی هر چند کوچک را برای شما بیان کنیم و اگر شخص مستعد و مشتاقی وجود داشت ، بقیه راه را به پای ارادت  وشوق خود بپیماید، چون اصولاً در عرفان تبلیغ وجود ندارد و تعریف مراحل آن از حد همچون منی خارج است چنانکه خداوند میفرماید:" هر کس در راه ما جستجو کند حتماً ما راههای خود را به او نشان خواهیم داد."

 

تنها بطور خلاصه میتوان گفت  اگر جنبه عرفانی هر دینی را از آن بگیریم،آن دین مانند جسدی بی جان خواهد بودکه حتی قادر به حفظ خویش نیست چه رسد به کمک به تعالی دیگران .                                                                                                       

 

 

در ضمن جای آنست که از راهنمایی استاد گرامی آقای دکتر زرنگار در تهیه وارایه این مقاله  تشکر نموده وآرزوی موفقیت وسعادت ایشان را داشته باشم .                                           

فهرست مطالب

 

تعریف تصوف

وجه تسمیه تصوف

ظهور تصوف

متکلمین صوفیه

توجه به خدا

وحدت وجود

تصوف و اخلاق

مراحل نفس

تصوف،مکتب عشق به خدا

طریقه نعمت اللهیه

خلاصه اصول تعلیمات سلسله گنابادی

لطیفه عرفانی

فضیلت مجالس ذکر

سخن آخر

منابع و مآخذ

دراینجا لازم است جهت آشنایی با موضوع تحقیق ، به بیان بر خی تعاریف اشاره کنیم .          

تصوف : برای تصوف تعاریف مختلفی از جانب علما و فلاسفه بیان شده که تمام آنها دلالت بر یک معنا دارد. حقیقت یکی است ولی عبارات مختلف است . تمام آنها اشاره به این دارد که تصوف عبارت است از سیر وسلوک نفس انسانی در طلب حقیقت و رسیدن به آن . به عبارت دیگر ارتباط قلب با خدا و تفویض امور به خداوند .                                                        

از جانب فلاسفه اروپا عبارات متفاوتی در تعریف آن گفته شده ؛ از جمله بیان فیلسوف آلمانی "کانت" که معتقد است:" تصوف عبارت است از مشاهده حضرت حق در تمام موجودات که به آن تئوزوفیا اطلاق می شود ."                                                                           

اما این تعریف درجه بالای تصوف است و هدف تصوف این است که باعث کمال نفس شود تا حدی که به درجه شهود برسد ودر آن مقام بالاتر رفته به شکلی که درتمام عالم چیزی را نبیند مگر آنکه خدا را در آن ، قبل از آن و یا بعد از آن ببیند ؛ بلکه تمام موجودات را بصورت سایه ای از وجود حق تعالی بداند و تمام وجود او به این کلمات مترنم باشد که : لا موجود الا الله و لا هو الا هو .                                                                                               

 

وجه تسمیه تصوف : برای وجه تسمیه تصوف نیز اقوال زیادی وجود دارد . بعضی گفته اند که از کلمه " صوف " به معنای پشم گرفته شده ؛ چون بعضی از صوفیان در قرون اولیه لباس پشمی را برای تربیت نفس و ریاضت بدن انتخاب کرده بودند ؛ که دلیل عدم علاقه به مادیات بود .زیرا لباس پشمی ارزانترین و پائین ترین درجه لباس بود .                                            

اکثر فیلسوفان غرب و شرق شناسان از جمله" ادوارد براون " انگلیسی که در تایید آن به کلمات" خرقه پوش" و" پشمینه پوش" در فارسی اشاره می کند این بیان را قبول دارند .     

جمع دیگری معتقدند که تصوف از کلمه صفا مشتق شده است . همچنین عارف مشهور ایرانی " بابا طاهرعریان " رحمت اله علیه در کلمات قصار عربی خود به این معنا اشاره کرده است.

 

بعضی دیگراعتقاد دارند که این کلمه از " صفه " به معنای سکٌو مشتق شده ، زیرا این مذهب در ابتدا در بین اصحاب صفه ظاهر شده ، که آنان از یاران حضرت رسول(ص ) بودند . اینان افراد زاهدی بودند که به امور دنیوی علاقه ای نداشته اند و در صفه مسجد زندگی می کردند . این کلمه در اصل صفیا بوده که به خاطر استفاده زیاد این کلمه به صوفی تبدیل شده .      

 

     عده ای می گویند که صوفانه نام گیاه کوچکی است از حبوبات که بعلت قناعت بعضی از صوفیان به نباتات بیابان در این دنیا ،کلمه صوفی به آنان  اطلاق شده  ... .                      

عارف شیروانی( رحمت الله علیه) در کتاب کشف المعارف می فرماید : " این کلمه از صفو و مصطفی به معنای برگزیده گرفته شده و چون این طایفه بعد از رسول خدا (ص ) و اوصیای او ، برگزیده خلق خداوند هستند به این نام خوانده می شوند ."                         

   بعضی معتقدند این کلمه معرٌب "سوفیست " یونانی به معنای عالم می باشد که به زبان عربی وارد شده است ؛ همانطور که کلمه" فیلسوف" معرٌب کلمه " فیلوزوف " یعنی کسی که علم را دوست دارد و کلمه تصوف نیز شبیه کلمه " تئوزوفی" یعنی کسی که به خدا علم دارد  می باشد ؛ وبه نظر نگارنده این بیان به قبول نزدیکتر است .                                                

 

                        

ظهور تصوف :

در مبدا تصوف نیز اختلاف وجود دارد ، که این مذهب در ابتدا در بین چه قومی ظهور پیدا کرد .

جمعی گفته اند اولین قومی که در آن عقاید تصوف بوجود آمد ،هندیان بودند زیراآنان رغبت زیادی به زهد و ترک دنیا و دوری از مادیات  داشتند، مخصوصاً در مذهب بودائیان .

همچنین تصوف ،افراد را به این طریق ارشاد می کند .در اصطلاحات صوفیه و بودائیان نیز مشابهت هایی وجود دارد ، مانند اصطلاح " نیروانا " که به معنای فنا می باشد که مقصد حقیقی در سلوک بودا است و شباهت به اصطلاح عرفای صوفیه در اسلام دارد که عبارتست از " فنا " که چند قسمت را شامل می شود : محو ، طمس ، محق  تا فنا در افعال و صفات و ذات .                                                                                                                

بعضی دیگر تصوف را ماخوذ از تعالیم پیامبر ایرانی ،زردشت می دانند که دستور به محبت به تمامی موجودات و احسان به آنان می داد ، چون تمام آنان به یزدان منسوب هستند و مخلوق اویند و محبت به خدا مستلزم محبت به مخلوقات او میباشد و پایه تصوف نیز محبت است و بقیه امور تابع آن یا از اثرات آن میباشد .                                                                          جمعی معتقدند  از فلسفه اشراق که به افلاطون منسوب است استفاده شده چرا که افلاطون گفته راه رسیدن به عوامل مجرد و معرفت حق ، عشق و اشراق است که بزرگان صوفیه از آن  به جذ به تعبیر می کنند چنانکه گفته شده جذبه ای از جذبات حق از شصت سال عبادت بهتر است .                                                                                                              

 

شرق شناس آلمانی بنام فن کرومر گفته : قسمت تحقیق و بحث از تصوف ماخوذ از فلسفه یونان و قسمت اشراق و مکاشفه آن ماخوذ از مذاهب هندی مخصوصاً فلسفه دانتا می باشد.            

 

و اما طی تحقیق در نیافتم که مبدا صحیح زمانی یا مکانی ظهور دین و فلسفه چیست چون این دو ملازم ظهورانسان هستند زیرا نسان فطرتاً نسبت به خالق خود خضوع و خشوع دارد و میل به تفکر در چگونگی بوجود آمدن عالم وسایر موجودات دارد. همچنین روح تصوف ملازم فطری روح انسان و طبیعت است . تصوف نزد ما حقیقت دین است زیرا روح کمال طلبی وپیشرفت و تکمیل نفس به قصد تقرب به خالق را بوجود می آورد. بشر حتی در اقوام وحشی و قبل از تاریخ نیز دارای قوانین دینی بوده ولی مذهب توحیدی مخصوص به عده ای از قبایل خاص بوده مانند تمام زمانها.                                                                         

 

بعضی از متکملین مشهور صوفیه :                                                                            

گفته می شود اولین شخص که در مورد تصوف و اشاعه آن سخن گفته ابو فیض ثوبان بن ابراهیم معروف به ذی النون بود و اولین کسی که در بغداد در این مورد سخن گفت ابو حمزه محمد بن ابراهیم بغدادی بود و اولین کسی که در فنا و مقامات و احوال آن ، ابوسعید خراز بغدادی از شاگردان ذی النون و پس از او شیخ ابوالقاسم جنید بغدادی عقاید تصوف را جمع آوری کرده و به تحریر درآورد ویکی از شاگردان او ، شیخ ابوبکر شبلی به روش وعظ در منبر بیان می نمود.                                                                                                  

 

و حسین بن منصور حلاج که بعضی از شطحیات  که از او نقل شد باعث تکفیر  اوشد تا اینکه فتوا به  قتل او داده شدو در سال 309 هجری در بغداد به دار آویخته شد. به زبان آوردن شطحیات که سالک باید آنرا ترک کند. زیرا مخالف ظواهر شرع می باشد  و از آن نهی شده از جمله عرفای کامل مانند عبداله بن علی سراج طوسی درکتاب اللمع و محمد بن حسین السلمی نیشابوری در کتاب الغلطات و غزالی در احیا علوم . از کتب مشهور در مورد تصوف در قرن پنجم هجری ، رساله قشریه تالیف ابی القاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری می باشد.    

 

در قرن ششم و هفتم نهضت تصوف و عرفان و شیوع آن در اوج کمال و ترقی بود و  بزرگان  زیادی   از صوفیه ظهور نمودند مانند شیخ بزرگوارمحیی الدین عربی که کتابهای زیادی در عرفان تالیف نمود که مشهورترین آنها فصوص الحکم  و فتوحات المکیه  و تفسیر قرآن بود. شاگرد وی  شیخ صدرالدین  قونوی نیز از بزرگان صوفیه بود  و کتاب هایی مانند مفتاح غیب و نفحات الالهیه را تالیف نمود.                                                                                

 

سپس  شیخ فخرالدین عراقی صاحب کتاب لمعات بود. واما مولانا جلال الدین بلخی خراسانی که بزرگترین و معروفترین صوفیه بود که تمام اهل تصوف اسلام به او افتخار می کنند.                 

و شیخ فریدالدین عطار نیشابوری که مولانا در کودکی با او صحبت داشته .                        

 

و از صوفیه مشهور شیعه ، سید نعمت اله کرمانی ماهانی  که  طریقه نعمت اللهی  که  به ام السلاسل  در شیعه ملقب است، به ایشان منسوب است . تالیفات ایشان را سیصد جلد نقل  کرده اند.

                                                                

 

صوفیه شیعه بعد از شاه نعمت الله از طریقه و سیره او پیروی کردند و تالیفات آنان غالباً به سبک او میباشد ، از جمله حاج محمد جعفر قراگزلو همدانی ، صاحب کتاب مراحل السالکین و مرات الحق از علماو عرفای بزرگ در قرن قبل بود. و حاج زین العابدین شیروانی که سالهای زیادی را به سیر و سفر گذراند و از کتب او بستان السیاحه وریاض السیاحه و حدائق السیاحه و کشف المعارف میباشد .                                                        

حاج ملا سلطان محمد گنابادی ، عالم وعارف مشهورقرن چهاردهم که تفسیر بیان السعاده  ،تفسیر کبیر قرآن به زبان عربی متعلق به ایشان است که در آن نکات اسرار احکام به زبان عرفانی بیان شده است. از دیگرمولفات ایشان می توان از سعادتنامه ،ولایتنامه و مجمع السعاده و بشارت المومنین و تنبیه النائمین و توضیح و ایضاح که شرح کلمات قصار منقول از باباطاهر عریان می باشد نام برد .                                                

آن حضرت در 26ربیع الاول سال 1327هجری به شهادت رسید .                                          

 

                                                                                      

از مشهور ترین تالیفات فارسی عرفانی اخیر ، رساله صالحیه تالیف حاج ملا علی نورعلیشاه  ،فرزند حاج ملا سلطان محمد و جانشین او میباشد ؛ دراین کتاب دقائق اسرار توحید و عوالم وجود و حقیقت انسان و سلوک الی الله و اسرار احکام شرعی با تطبیق با رموز سلوک و عرفان بیان شده است .                                                                                                

توجه به خدا :

مقصد اعلی و منظور اصلی برای تصوف ،توجه به خدا و بریدن نفس از غیر او و قطع علاقه قلبی از مادیات میباشد . برای سالک الی الله واجب است که خداوند را در تمام زمانها و مکانها حاضر و ناظر به تمام چیز ها بداند و ذره ای را از او خالی نداند .                                          

 

او در این راه باید کوشش کند تا جایی که به مقامی برسد که این معنا را با بصیرت قلبی مشاهده نماید و فنای همه چیز ،حتی خودش را در برابر خداوند ببیند و هیچ موجودی را غیر از خدا نبیند ؛و این مقامی است که غیر او کسی را در خانه نمی بیند(لیس فی الدار غیره دیار )

 

این مقام سه مرتبه دارد : اول توحید افعالی که شخص هیچ عملی را در این عالم بجز به قدرت واراده خداوند نبیند و به زبان حال گوید:  لا حول ولا قوة  الا بالله.                                   

دوم توحید صفاتی  و آن است که همه صفات را از خداوند ببیند ؛که اوست مظهر لطف و قهر و زبان حالش این باشد که : لااله الاالله .                                                                      

سوم اینکه سپس به تدریج بالاتر رود و به مقام توحید ذاتی برسد ، که او در برابر ذات خدا فنا می شود و تمام موجودات را فانی می بیند بجز خدا و می گوید : لا هو الا هو .                     

 

وحدت وجود :

 

در این مقام است که عقیده وحدت وجود که از شهود فنای تام برای موجودات و بقای وجه الهی سر چشمه می گیرد ظهور می کند .   این مسئله چیزی نیست که وهم عوام به آن برسد و آنان فکر می کنند که اعتقاد به وحدت وجود مستلزم کفر یا شرک است ؛ چون میگوید" کل موجودات خداست" .                                                                                            

اما موضوع این نیست ، بلکه مقصود این است که وجودحقیقی و بسیط است که حقیقت تمام موجودات است ، از جنبه وجود نه از جنبه تعیین شخصی و بر عکس آن صادق نیست ؛زیرا وجود آنان اثر و ظهوری از وجود اوست و سایه او هستند ؛ بلکه تمام موجودات مانند سرابی هستند که آب پنداشته میشوند .                                                                                 

عقاید در کیفیت وحدت وجود مختلف است و اختلاف در آن بعلت اختلاف شهود سالکین است . بعضی صفات لطیفه را مشاهده کرده اند و همراه آن حق را که بر تمام موجودات محیط است و هیچ موجودی را جدااز وجود وی نمی بینند .                                                            بعضی جبروت حق و عظمت اورا دیده اند و جلال او و صفت قهار را ، و هیچ موجودی را در برابر جبروت و عظمت او نمی بیند .                                                                     

  

    

برخی از این مقام بالاتر میروند و مجذوب می شوند ،به شکلی که اصلاً بغیر از او چیزی را موجود نمی بینند مگر با وهم و خیال و مانند شخص احول.  چنین شخصی میگویدوجود موجودات چیزی نیستند  مگر وهم صرف و ساخته خیال ما .                                         

 

بیانهای دیگری نیز در این مورد وجود دارد که بستگی به اختلاف مکاشفات و مشاهدات دارد که بعد از ظهور این مشاهدات و بیان آن در زمان نوشتن رخ می دهد ،که هرکدام از فلاسفه اشراقی یکی از آنان را گرفته و بیان کرده است .  در گفتار تنوع بسیار است ولی در حقیقت اختلافی نیست ،مگر اختلاف در کشف و شهود و تمام این عقاید در حقیقت صحیح است و مطابق شهود شخص مشاهده کننده است و اختلاف در مرحله نوشتن است ؛چنانچه مولانا میفرماید :                                                                                                         

 

چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد                                    موسیئی با موسئی درجنگ شد

 

   چون به بیرنگی رسی کان داشتی                                   موسی و فرعون کردند آشتی                                       

 

تصوف و اخلاق :

 

تصوف باید ظواهر شرع را بخوبی رعایت و حفظ نماید، چرا که مغز بدون محافظت پوست، امکان رشد و نمو و زندگی ندارد . پس به صوفی واجب است که بخاطر امتثال امر و نهی به ظواهر عمل کند ، چرا که هر کس به خدا نزدیکتر  باشد ،اطاعت اوامر برای او الویت بیشتری دارد ؛ چنانکه فرمود :" ان کنتم تحبون الله فاتبعونی ."                                        

 

تصوف در هر مذهبی به لباس آن مذهب نمایان شده . بر این مبنااست که تصوف در دیانت مسیح (ع ) همراه با رهبانیت بود ولی تصوف در اسلام مطابق آن چیزی است که حضرت محمد (ص ) قرار داده است ؛ بلکه حقیقت حال وی است ، لذا تصوف کامل در اسلام جمع بین ظاهر و باطن ، شریعت و طریقت است و با رهبانیت و ترک دنیا مخالف است ؛بلکه امر به اجتماع و ورود در جامعه و کمک به افراد و کسب وکار می نماید .                                                 

 

تصوف همچنین در اخلاق نیز اوامر حضرت رسول را پیروی می نماید . حسن خلق در تصوف اسلامی جدای از آن چیزی است که بین صوفیه هند و مسیحی است ؛ بلکه صوفی حقیقی  ،مسلمان قرآنی است که تابع کامل اوامر قرآن است .                                               

 

مراحل نفس انسانی در اخلاق  چهار مرحله دارد : تخلیه ، تجلیه ، تحلیه و فنا .                       

تخلیه عبارت است از ترک رذائل و تطهیر نفس از نا پاکی ها و  تخلیه قلب از تمام صفات و یا مخلوقاتی که مخالف سلوک الی الله باشد .                                                                

                          

 

 

تجلیه عبارت است از آمادگی قلب و جلا دادن برای ظهور کمالات . تحلیه عبارت است از اتصاف نفس به کمالات انسانی و صفات پسندیده نفسانی و ظهور کمالات در قلب و نورانی نمودن با آن .                                                                                                       فنای سالک در نور احدو جبروت الهی تا جائیکه هیچ کس را جزخدا نبیند ؛ و این مرحله خود دارای سه مرتبه است که عبارتند از محو  و  طمس  و  محق  .                                      

                              

محو عبارت از فنا در افعال است بطوری که سالک تمام موجودات را فعل  حق و اسباب فعل وی ببیند .                                                                                                           

طمس فنای صفاتی است ،به آنگونه که صفات احدی را در تمام مراتب متجلٌی ببیند و تمام خصائل را مظهر صفات او ببیند .                                                                                  

 

محق عبارت از فنای کلٌی است تا جائیکه هیچ کس را جز الله نبیند .تکلیف اخلاق فردی و اجتماعی هر مرتبه به نسبت همان مرتبه می باشد .                                                           

برای سلوک مراحل مختلفی وجود دارد که عرفا از آن به نام " مقام " یاد کرده اند و برای هر مقام تکلیف و حکم خاصی وجود دارد که با مقام دیگر تفاوت دارد . منظور از " احوال " در اصطلاح صوفیه ،معانی وارد از غیب به قلب سالک است که اراده و اختیار در آن دخالتی ندارد .                                                                                                               

حالات و مقامات به تعداد سالکان میباشد، که از آنجا که حکم هر مقام و حال آن  با حکم و حال مقام دیگر  متفاوت است ، برای هرسالک لازم است که حال و مقام خود را پوشیده بدارد و چیزهایی را که ممکن است به حال دیگران مضر باشد به زبان نیاورد و لذا در احادیث اهل بیت شیعه آمده است که : " لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لکفره " اگر ابوذر میدانست در قلب سلمان چه می گذرد اورا کافر می شمرد .                                                                   

تصوف، مکتب عشق به خدا :                                                                                    

سالک از زمانی که پای درراه می گذارد یاد می گیرد که در انجام امور حتی عبادات تنها به ظاهر آن توجه ننماید ؛ بلکه همواره به باطن امور و جنبه معنوی آن توجه دارد و ظاهر عبادات را با توجه به معنای واقعی آن ، به بهترین وجه انجام می دهد .                             صوفی وقتی عبادتی انجام می دهد ، نه از ترس دوزخ ، نه به طمع بهشت و نه برای تظاهر به دینداری است ؛ بلکه او عبادت را از روی عشق به خدا انجام می دهد ؛ چرا که خدایی که صوفی پرستش می کند ، عاشق مخلوقات خود است و عشق ورزیدن به این خدا وظیفه مخلوقات است . این خدا،  خدایی نیست که منتظر فرصت برای انتقام از بندگان خود باشد و یا تشنه عذاب دادن آنان باشد .                                                                                       اگر در آثار عرفا نامی از شراب و خط وخال واینگونه کلمات به میان آمده ، منظور آنان جنبه ظاهری این کلمات نیست بلکه منظور آنان حالاتی است که برای فهم آن ، از این کلمات بصورت استعاره استفاده نموده اند ؛ وگرنه بسیار کوته فکرانه است که بخواهیم چنان عرفای شامخی همچون مولانا و حافظ و سعدی  که از افتخارات عرفان ایران هستند را در بند ظواهر دنیوی فرض کنیم و از اشعار و کلمات آنان برداشت ظاهری نمائیم .                                      

 

 

در ضمن اصطلاحات صوفیه ، چیزی نیست که برای عوام قابل فهم باشد بلکه آنان اغلب منظور خود را به صورت رمز و راز بیان می کنند تا مبادا گوش نامحرم از آن آگاه شود . واز این جا لب تر اینکه همین سخنان برای شنونده ای که در راه  سیر وسلوک الی الله است چنان قابل فهم است که گویی بدون هیچگونه رمز ورازی بیان شده است ، چراکه :                         سخن کز دل براید                         لاجرم بر دل نشیند

 

این راه رفتنی است و دیدنی ، نه گفتنی و شنیدنی ؛  چنانکه فرموده :                                    گفتگو آئین درویشی نبود                                                 ورنه با تو گفتنی ها داشتیم

 

در ضمن چیز دیگری که بایدبه آن  توجه داشت ، نام فقیر یا درویش است که پیروان این طریقه به خود نسبت میدهند  و منظور از آن اشاره به فقر معنوی در مقابل ذات خداوند است چنانکه قرآن خطاب به مردم می فرماید :" یا ایهاالناس انتم الفقرا الی الله "  و با توجه به این آیه است که می توان فرمایش حضرت رسول را درک کرد که فرمود :" الفقر فخری ".        

واضح است که منظور پیامبر اسلام در این کلام فقر مادی نبوده ، چرا که آنحضرت مقصد خلقت بود و تاج لولاک لا خلقت الافلاک بر سر داشت . آیا توجیه دیگری برای این کلمات جز این که منظور آن تایید طریقه صوفیه باشد وجود دارد .                                                     

در اینجا برای آشنایی بهتر با  طریقت   صوفیه    به  توضیحات  جناب حاج سلطانحسین تابنده( رضاعلیشاه ) درذیل اشاره مینمائیم که می تواند پاسخگوی بسیاری از سوالات احتمالی در این مورد باشد.                                                                                             

 

                                                                      

طریقه نعمت اللهیه :

 

تمام آنچه گفته شد(1) در طریقه نعمت اللهیه معمول است و مشایخ آن سلسله به آن امر نموده اند این سلسله به" ام ا لسلاسل " در شیعه معروف است و به اولاد پیامبر و ائمه معصومین که اهل بیت رسالت و معدن وحی و حکمت و اصل تصوف و عرفان هستند متصل است و این اتصال بصورت مضبوط و ثبت شده وجود دارد .                                                        

وجه تسمیه به این اسم مربوط به اتصال این سلسله به عارف شهیر سید نعمت الله ولی ماهانی کرمانی میباشد ؛ که او نیز خرقه از شیخ عبدالله یافعی گرفته و اتصال مضبوط تا جنید بغدادی وجود دارد .                                                                                                        

سلسله اجازه طریقت بعد از سید نیز تا امروز مضبوط است . ذکر معمول در این طریقه ،ذکر خفی (2) میباشد .                                                                                                 

 

 

 

 

1-منظور مطالبی است که تاقبل از مطلب " تصوف ،مکتب عشق به خدا"از ایشان نقل شده میباشد .

2- ذکر دارای مراتبی است که بستگی به حال افراد و اجازه صادره دارد که عبارتند از : 1-ذکرزبانی 2-ذکر معنوی 3- ذکر قلبی 4-ذکر خفی و مقام انقطاع الی الله

از اختصاصات این سلسله به سه مورد اشاره می شود : 1- پایبندی به آداب شریعت و حفظ ظواهر و مراقبت در عمل به احکام دینی ، که برای همین است که سماع (1)نزد ایشان ممنوع است زیرااین عمل با ظواهر شرع مخالفت دارد و لازم است صوفی وجد و سماع را در قلب و باطن خود که احتیاجی  به محرٌک بیرونی ندارد داشته باشد . چنانچه مولانا میفرماید :            

باده از ما مست شد ، نی ما از او                                   قالب از ما هست شد ،نی ما از او

 

کسی که امور شرعی و آداب آنرا تکمیل نکند طریقت و آداب قلبی او کامل نخواهد شد .         

 

2- پایبندی به کسب و کار ؛زیرا کاسب حبیب الله است و انسان در دنیا و زندگی احتیاج به خوردن و آشامیدن و مسکن و پوشاک دارد و تلاش در طلب این لوازم از واجبات است .       

این لوازم ممکن است از راه کسب ،سرقت یا گدایی بدست آید ،که مورد دوم و سوم از نظر شرع و عقل حرام است و فقط راه اول باقی می ماند . کسب و کار منافی توکل نیست زیراتوکل انقطاع دل از غیر خدادر امور دنیوی و توجه به اوست و این شاکله ای است که خداوند به آن اشاره فرموده که : " قل کل یعمل علی شاکلته ."                                       

 

و اما سعی و کار که از اعمال اعضا و جوارح است و لازم است که انسان به آن عمل کند در حالیکه دل او متوجه خداوند باشد و فرمود :" لیس للانسان الا ما سعی " ؛ که این شامل سعی در امور دنیایی و آخرتی می شود .                                                                             دین پاک شریعت محمدی جامع ظاهرو باطن و دنیا و آخرت است و این دو منافی هم نیستند؛

بلکه امر به جمع بین اشتغال قلب به ذکر خدا و اشتغال جوارح به اعمال ظاهری شرعی شده و در مواقع غیر عبادت ، پرداختن به امور دنیایی مانعی ندارد . ولذا مشایخ این سلسله تماما ً  

 برای امرار معاش و توسعه زندگی افراد تحت تکفل خویش به شغل دنیایی مشغول بوده و هستند . در ضمن اینکه تصدی امور ارشاد و توجه قلب به خدارا عهده دارند .                       

3-عدم تقید به لباس و علامت مخصوص ؛ چنانچه اکثر طوائف صوفیه به لباس و کلاه مخصوص شناخته می شوند ولی در طریقه نعمت اللهیه پوشیدن لباس مخصوص لازم نیست زیرا " لباس التقوی ذلک خیر و ان اکرمکم عندالله اتقیکم " و این عمل در هر لباسی امکان پذیر است چه لباس صنعتگران باشد ،چه لباس اهل علم یا نظامی و جنگی و یا غیر آن .          

صوفیه پیرو این طریقه اعتقاد  دارند که اجازه سابق برای لاحق در امور دینی و تلقین اذکار لازم است و کسی که این اجازه را نداشته باشد نمی تواند بر این امور تصدٌی کند . برای همین سلسله اجازه از الان تا زمان ائمه معصومین و پیامبر (ص ) مضبوط است و الان سی و نهمین قطب (2) این سلسله به ارشاد سالکان تصدٌی دارد .                                             

در آمار تقریبی که در سال 1336 از پیروان این طریقه اعلام شده ،عده آنان چهل هزار نفر بوده است .                                                                                                      

   

 

 

1-سماع به رقص عارفانه صوفیان گفته می شود .                                                                                                            2-لقب قطب  مخصوص امام زمان (عج) است و در صوفیه بطور مجازی به شیخ سلسله لقب قطب داده می شود و به مجازین از طرف وی جهت ارشاد مردم لقب شیخ داده می شود .                                                                                        

خلاصه اصول تعلیمات و رویه معموله سلسله علیه گنابادی :

 

1- کمال تقید و دقت در انجام تکالیف ووظایف شرعیه دارند حتی علاوه براجرای واجبات و ترک محرمات ،تا ممکن شود مستحبات را نیز عمل نموده و از مکروهات اجتناب نمایند  بلکه بزرگان توصیه مینمایند که تا بتوانند از امور مباحه هم خودداری کنند که مبادا به مکروهات و در نتیجه به محرمات دچار گردند . و این تکالیف شرعیه تا حیات باقی است ولو هر قدر در مراتب روحی ترقی کند ساقط نمی گردد؛ بلکه هر قدر در مقامات معنوی بیشتر ترقی کند سعی و کوشش او در عبادت و طاعت و خضوع و خشوع زیاد تر گردد. و در دستورات طریقتی بعضی از مستحبات را موظفند همیشه انجام دهند مانند دوام بر طهارت و ادای فرایض در اول وقت و بیداری سحرها برای عبادت ، خصوص بین الطلوعین و قرائت مقداری از قرآن مجید بعد از ادای نماز صبح و خواندن صلوات کبیره (1)بعد از نماز صبح و موقع خواب.                                                                                                       در مجامع فقری هم پس از ادای نماز جماعت ( در صورت بودن ماذون ) یکی از کتبی که شامل وظایف شرعیه و دستورات  اخلاقی و عرفانی است  خوانده شده و بعد مقداری از اشعار عرفای بزرگ خوانده می شود و و همه با حالت سکوت بیاد خدا و استماع میباشند.                

2- از غروب روز پنجشنبه  تا بعد از ادای فرایض ظهر جمعه بموجب آیه شریفه " اذا نودی للصلوه من یوم الجمعه فسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع " امور دنیوی را ترک کرده از کسب و کار و امور دنیوی دست کشیده به ا مور مذهبی از قبیل شرکت در مجامع فقری و زیارت اخوان و قبور بزرگان و عیادت بیماران و دستگیری بینوایان و اعانت مظلومان و غیره مشغول میباشند یا به عبادت و بندگی خدا و خواندن دعا می پردازند .                               3  -   اشخاصی که مبتلا به استعمال تریاک یا سایر مواد مخدر از قبیل حشیش و بنگ و مسکرات و غیره میباشند  در این سلسله قبول نشده و استعمال تریاک را مطابق فتاوی بیشتر از علما حرام میدانند و در این سلسله معتادین به این امور وجود ندارند حتی غالب بزرگان از استعمال قلیان و سیگار هم بعلت مضر بودن به صحت مزاج اجتناب دارند.                         4- کلیه پیروان این سلسله باید از راه کسب و کار رفع احتیاجات زندگی خود را نموده و حتی خود بزرگان هم از طریق زراعت و حفر قنوات و احیای زمین موات امرار معاش می کنند و از تنبلی و بیکاری پرهیز دارند و اشخاص بیکار که از راه تکدی یا دوره گردی یا خواندن در معابر تحمیل و سربار دیگران هستند قبول نشده و در این سلسله یافت نمی شوند.                 5- نسبت به هیچیک از سلاسل بلکه مذاهب تنقید وبدگوئی ننموده با همه به محبت ودوستی رفتار مینمایند بلکه بدگوئی نسبت به روساء و بزرگان هر سلسله و مذهب را به موجب آیه مبارکه " ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله بغیر علم " حرام می دانند و اگر مدح یا  ذمی نمایند مطابق رویه قرآن مجید عمل را ملاک قرار میدهند نه شخص را ، و دستور کلی ( با خداوند به بندگی و طاعت وبا عموم به مهربانی وشفقت و با برادران دینی بکوچکی و خدمت ) میباشد.                                                                                                               6- تعدد زوجات را به مصداق آیه مبارکه " فان خفتم الا تعدلوا فواحده" و آیه شریفه " و لن تستطیعوا ان تعدلوا " جایز نمی دانند مگر در موارد ضرورت و نادره که بعلل شرعیه ناچار از تعدد گردند.                                                                                            طلاق را نیز به موجب حدیث شریف " ان ابغض الاشیاء عندی الطلاق "اجازه نمی دهند مگر در مواردی که توافق غیر ممکن یا مخل امور دیانتی یا مذهبی بوده باشد.                       

 

1-صلوات  کبیره صلواتی است که شامل چهارده معصوم می شود.                                                                   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 22:29  توسط صوفی   | 

بنام خدا

 

تحقیقی در مورد

 

تجارت الکترونیک

 

 

 

 

 

1385

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 22:0  توسط صوفی   |